أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

43

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

نامه امام عليه السّلام به اهالى بصره « 1 » ( 1 ) حسين عليه السّلام به وسيله غلامى به نام سليمان نامه‌اى خطاب به سران دسته‌هاى پنج‌گانه و اشراف [ بصره يعنى ] مالك بن مسمع بكرى و أحنف بن قيس و منذر بن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم و عمرو بن عبيد الله بن معمر نوشت : [ خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بر خلقش برگزيده ، و او را با نبوتش بزرگ داشت و براى رسالت خويش برگزيد ، آنگاه نزد خويش برد و [ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] هم بندگانش را اندرز داده و با آنان خالص بوده ، و رسالت خويش را ايفاء نموده است ، درود خدا بر او و خاندانش باد ، ما اهل بيت و نزديكان و اوصياء و وارثينش بوده ، و براى رسيدن به مقامش از ساير مردم شايسته‌تر بوده‌ايم ، ليك قوم ما آن را به خود اختصاص داده‌اند و ما هم رضايت داديم و نخواستيم تفرقه و جدايى پديد آيد و صلح و سازش و سلامت و عافيت را ترجيح داده‌ايم ، اما همواره مىدانستيم كه ما نسبت به كسانى كه متولى آن حق شده‌اند به آن سزاوارتريم ، حال فرستاده‌ام را با اين نوشتار به سويتان فرستاده‌ام ، شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىخوانم ، چرا كه سنّت مرده و بدعت زنده شده است . اگر سخنم را بشنويد و فرمانم را اطاعت كنيد شما را به راه راست هدايت خواهم كرد . و السلام عليكم و رحمة الله ] همهء اشرافى كه اين نامه را خواندند ، مطلب را كتمان كردند ، مگر منذر بن جارود ، او به زعم خودش ، ترسيد [ فرستادهء حسين عليه السّلام ، سليمان ] جاسوسى از ناحيهء عبيد الله [ ابن زياد ] باشد ، لذا فرستادهء [ حسين عليه السّلام ] را در شبى كه ابن زياد مىخواست صبحگاهش به كوفه برود نزد عبيد الله آورد و او را وادار كرد تا نامه‌اش را پيش عبيد الله بخواند ، و عبيد الله هم فرستادهء [ حسين عليه السّلام را ] گردن زد ! « 2 »

--> ( 1 ) أبى مخنف از صقعب بن زهير از أبى عثمان نهدى نقل مىكند . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 : 357 .